
شواهد تاریخی نشان می دهد که دکارت در سال 1630 قسمتی از وقت خود را صرف تهیه کتابی برای پاسخگویی به یک کتاب موذیانه که عقاید ملحدانه ای را مطرح می کرد، کرده بود که این اندیشه نیز به فراموشی سپرده شد.
از دیگر فعالیت های دکارت در این سالها می توان به افکار او در زمینه تحقیق راجع به عدسی ها اشاره کرد. برای اینکار نهایت سعی خود را کرد تا یکی از دوستان قدیمی خود که در تراش عدسی مهارت داشت را به هلند - محل زندگی وقت خود - بکشاند که متاسفانه او راضی نشد و نتوانست تحقیقات خود را جامع عمل بپوشاند.
سومین طرح او در این سالها از همه بلند پروازانه تر بود و به نوعی تا پایان عمر فکر او را مشغول کرد. او می خواست رساله مفصلی را تالیف کند که توضیح واحدی برای همه پدیده های طبیعی دربر داشته باشد. بخش اول این کتاب با عنوان "جهان" یا "تحقیقی در باره نور" - به انتخاب نام دوم این رساله دقت کنید ! - و بخش دوم آن با عنوان "تحقیقی در باره مغز انسان" نام داشت که البته هر دو بعدها پس از مرگ دکارت منتشر شد. چرا که متاسفانه در زمان زندگی او کلیسا با نظریه هایی که دکارت در قسمت اول کتاب خود می خواست مطرح کند عمومآ مخالف بود به همین دلیل وی پس از مدتی از تالیف و انتشار هر دوقسمت رساله دست کشید. اما هرگز فکر این رساله را از ذهن خود بیرون نبرد و هر گاه فرصت می کرد بخشی از آنرا می نوشت.
هنگامی که دست به تهیه رساله جهان زد، گمان نمی کرد که رسیدن به کلیات نظریه ای که در باره طبیعت است این همه وقت ببرد. او می خواست برای سال 1633 اولین نسخه این رساله را تهیه کند اما نتوانست و در جولای سال 1633 هنوز در حال تصحیح آن بود. نکته بسیار تاسف بار آن بود که هنگامی که تقریبآ کتاب برای چاپ آماده شد، اطلاع پیدا کرد که دادگاه تفتیش عقاید در رم، گالیله را به این جرم که به نظام آموزش نظریه حرکت زمین پرداخته محکوم کرده است.
رساله جهان هم شامل قسمتی بود که در باره حرکت زمین بحث می کرد و او نمی توانست این قسمت را از کتاب حذف کند بدون آنکه به مفاهیم کتاب آسیبی وارد آید و چون علاقه ای نداشت که به سرنوشت گالیله دچار شود صلاح ندید که کتاب را چاپ کند.
از متن این رساله که پس از مرگ او منتشر شد پیداست که در این کتاب دکارت نظریه حرکت زمین را به صورت جزمی اظهار نکرده است و در این کار شکل ادبی کتاب هم به یاری او آمده است. در این کتاب دکارت مدعی است که فقط افسانه ای را حکایت می کند، داستان گردش کار یک جهان خیالی را، هرچند این جهان خیالی بنابر همه قراین، با جهان طبیعی کنونی یکی است.
برگرفته از کتاب دکارت ٬ نوشته تام سورل ، ترجمه حسین معصومی همدانی.

در بازگشتش به ایالت متحده مردم شهر و محله اش درOak Park از او مثل یک قهرمان استقبال کردند. ارنست کار خبرنگاری را از سر گرفت و در سال 1921با هدلی ریچاردسن اهل سن لوییز آشنا و عاشق او شد.
آنها با هم ازدواج کردند و بنا بر توصیه شروود اندرسن برای شروع زندگی، پاریس را انتخاب کردند.در آنجا ارنست برایToronto Star مشغول به کار شد. آن ها همچنان برای گذران زندگی از سهم ارث پدری هدلی استفاده می کردند و ارنست به کار داستان نویسی نیز می پرداخت.طی همین دوران یعنی بین سال های 1921 تا 1926 بود که او در مقام یک نویسنده به شهرت رسید.
در سال 1926 ارنست همینگوی با پائولین فیفر ثروتمند دیدار کرد و این آشنایی ازدواج اول او را به جدایی کشاند. ارنست و پائولین در سال 1927 با یکدیگر ازدواج کردند و صاحب دو پسر شدند. پاتریک درسال 1928 و گرگوری درسال 1931به دنیا آمد. او در همان دوران زندگی اش با پائولین خانه ای در کی وست فلوریدا خرید.
در اواخر دهه 1930 همینگوی عاشق زنی روزنامه نگار و نویسنده به نام مارتا گلهورن شد و در سال 1940 با او ازدواج کرد. ارنست Finca Vigia را در کوبا خرید. در سال 1944 با مری ولش ملاقات کرد و این بار دلباخته او شد، از مارتا در سال 1945 جدا شد و در 1946 با مری ازدواج کرد.
ارنست همینگوی نه تنها یک نویسنده محبوب بلکه یک چهره جهانی متعلق به قرن بیستم می باشد. آثار جاویدان او از این قرارند:
در زمانه ما، Sun Also Rises، وداع با اسلحه، تپه های سبز آفریقا، زنگ ها برای که به صدا در می آیند، پیرمرد و دریا، A moveable Feast و تعداد بیشماری داستان کوتاه.


