
بدترين گناه اين است که به کسي که تو را راستگو ميپندارد دروغ بگويي.
Senmons in Stones
William Shakespeare
And this our life, exempt from public haunt,
Finds tongues in trees, books in running brooks,
Sermons in stons, and food in every thing.
جهان ِ سخنگو
ويليام شكسپير
اگر از غوغاي عالم و اشتغالات ِ زندگي دمي فارغ شويم
درختان را به هزار زبان سخنگو مي يابيم
در جويبارها كتاب مي خوانيم
و سنگ ِ موعظه مي شنويم
و گوهر ِ نيكي را در هر چيز مي بينيم.
.
شکسپیر دروغـگوست!...
فرومیر، آی، ای شمعک، فرومیر، آی، که نباشد زندگانی هیچ الا سایهایی لغزان و بازیهای بازی پیشهای نادان که بازد چند گاهی پر خروش و جوش نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانهایست کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا، لیک بی معنا!
(مکبث، ترجمهی داریوش آشوری، پرده ی پنجم، مجلس پنجم سطر های 17-28)
شکسپیر دروغگوست...
او شیادی بیش نیست...چه کسی میگوید او نمایشنامهنویس بزرگ جهان است... باورکردنی نیست چرا که او حتی نمیتوانست نام خویش را درست بنویسد، پس چگونه میتوانست... به راستی که مردم چه دزد و نابکار شدهاند...
از اواسط قرن 19 میلادی ویلیام شكسپیر متهم به كذب و دروغ شد. وی را روانهی دادگاه كردند، دادگاهی كه در آن نه متهم جایگاهی برای دفاع از خویش دارد و نه شاكی جایگاهی برای ادعا. پرونده هنوز باز است و خوشبختانه قاضی منصف. قاضی كسی نیست جز ذهن هزاران هزار آشنای ادب نمایشنامهنویسی غرب. نخستین شخصی که دادستان به عنوان نویسندهی نمایشنامههای شکسپیر به دادگاه فراخواند، سر فرانسیس بیكن (Sir Francis Bacon) است. به ظاهر وكلای آقای بیكن آن قدر توانایی دفاع از موكل خویش را نداشتهاند. سالها بعد ادوارد دِوِر Edward DeVere) 1) به دادگاه فراخوانده شد. ادوارد هفدهمین ارل آكسفورد، نجیب زادهیی از دربار ملكهی انگلستان بود. ادوارد وکیل مجرب و كار كشتهیی داشت. وی توماس لونِیThomas looney) 2 (است. با آنكه شاكیان بسیاری به دادگاه معرفی شده بودند ولی پافشاری و سماجت توماس لونی باعث شد علیرغم گذشت 83 سال از اولین دفاعاش در كتاب خود3 پروندهی دِوِر باز بماند. البته وكلای ویلیام شكسپیر نیز آن قدر توانا هستند كه هیچگاه مغلوب ادعاهای لونی نشدهاند. طرفداران ادوارد دور او را نویسندهی نمایشنامههای شكسپیر میدانند. دِوِر كاندیدای قدری برای نشستن بر مسند نویسندگی نمایشنامههای ویلیام شكسپیر است. نخستین دلیل ایشان تحصیلات عالی و دانشگاهی ادوارد دور است. بر خلاف ویلیام شكسپیر، ادوارد دور از تحصیلات عالی بر خوردار بود. تحصیل كردهیی از دانشگاه كمبریج و آكسفورد.13 سال بیش نداشت كه اساتیدش اعتراف كردند دانشی افزون بر آگاهیهای ادوارد ندارند. حال آن كه تحصیلات ویلیام محدود به تحصیلات ابتدائی است. ایشان معتقدند كه نگارش چنین نمایشنامههای پر محتوایی نیاز به تحصیلات عالی دارد.
ادوارد دور خارج از ادبیات در زمینههای پزشكی و حقوق نیز اطلاعات قابل توجهی داشت. قطعاتی از نمایشنامههای شكسپیر مبین این مطلب است كه نویسنده باید علاوه بر ادبیات در زمینهای حقوق و پزشكی نیز اطلاعات داشته باشد. ایشان بر این باورند كه هملت بالقطع از سیستم گردش خون4 بدن آگاه بوده است. دِوِر علاوه بر تسلط كامل بر ادبیات زبان انگلیسی با زبانای فرانسه، ایتالیایی، سپانیایی، آلمانی، لاتین و یونانی آشنا بود. اصطلاحات و لغات خارجی به كار رفته در نمایشنامههای شكسپیر نشان میدهد كه نگارنده باید با آن زبانها آشنا بوده باشد. دامنهی سكونت ویلیام شكسپیر محدود به انگستان است و هیچگاه به ایتالیا و ونیز و ورونا و قبرس سفری نداشته، حال آنكه شكسپیر در نمایشنامهی تاجر ونیزی از ایتالیا و یا در اتللو از قبرس صحبت به میان میآورد.
بواسطهی كتابت كوتاهی كه در این دادگاه داشتم نكاتی به مخیلهی ذهنم خطور میكند كه شاید بیانش بیربط نباشد. در مورد تحصیلات ابتدائی شكسپیر ناخودآگاه حافظ شیرازی را به یاد میآورم.لسانالغیب مگر به چه مقدار از تحصیلات زمانه بر خوردار بود كه توانست اشعاری بسراید كه دیوانش را قرآن فارسی خوانند؟! دانشی كه ویلیام برای نگارش نمایشنامهها نیاز داشت، از نوع دانش مكتبی و دانشگاهی روزگار نبوده است لذا تحصیلات دانشگاهی نیز در معرفت شكسپیر تاثیری نمیتوانسته داشته باشد. جالب توجه است كه اگر تصور شود هملت شكسپیر نوشتهی دور بوده آنگاه آگاهی هملت از سیستم گردش خون بیمعنا میشود چرا كه ویلیام هاروی، كاشف سیستم گردشخون سالها بعد از نگارش هملتِ دِوِر به دنیا آمد. كتب دستور زبان مدارس ابتدائی عصر ویلیام مملو از لغات و تركیبات لاتین و فرانسه و ایتالیایی و ... بوده است لذا آشنایی شكسپیر با چنین اصطلاحاتی جای تعجب ندارد و كنجكاوی ویلیام جوان دربارهی كشورهای فرانسه و ایتالیا و... عادی است. حافظ شیرازی چه زمانی به هند رفته است كه از خال روی هندی تا سمرقند و بخارا صحبت به میان میآورد؟!5
دفاعیهی وكلای دور به این سادگیها پایان نمیپذیرد، ایشان دلایل زیر را مطرح میكنند، دلایلی كه پاسخ به آنها با توجه به اسناد و مدارك موجود به سادگی و راحتی دلایل گذشته نیست.
دایی ادوارد، ارتور گولدینگ نخستین مترجم اثر Metamorphoses اوید است. نمایشنامههای ویلیام شكسپیر الهامی از این شاعر حماسه سرا و اساطیری یونان است. این اثر در دسترس ادوارد دور بوده و احتمال دارد قسمتهایی از آن نیز توسط خود ادوارد از یونانی به انگلیسی برگردانده شده باشد. اما باید به خاطر داشت كه شكسپیر نیز از آشناهای ادوارد بوده است لذا دسترسی وی نیز به این اثر بعید نخواهد بود. هنری هوراد عموی ادوارد بود، شخصی كه شاید منشا اصلی سوناتها باشد.
پدر ادوارد جان دِوِر مالك شركت بازیگری بود، همان شغلی كه خود ادوارد مدتها بدان اشتغال داشت. مادر ادوارد سه ماه پس از مرگ شوهر ازدواج كرد. ازدواج مجدد مادر ادوارد شباهت بسیاری با ابتدای نمایشنامهی هملت شكسپیر دارد، آنجایی كه مادر هملت، گرترود، تنها پس از مدتی كوتاه از مرگ شوهر با شاه كلادیوس ازدواج میکند.
آرتور بروك شعری به سال 1562 میسراید كه نامش تراژدی رومئو و ژولیت است، حال آنكه ویلیام شكسپیر در سال 1564 چشم بر جهان گشود و مطمئنیم بروك به سال 1563 جهان را ترك گفت. شعر بروك حامل مضامینی از نمایشنامهی رومئو و ژولیت است.
ادوارد دور با آن سیسیل ازدواج كرد. ادوارد بخاطر نقشهیی كه توسط پدر اَن یعنی لرد برلیج طراحی شده بود گمان كرد كه اَن به او خیانت كرده و فرزند نامشروعی به دنیا آورده است، ادوارد در مدت كوتاهی به اشتباه خود پی برد و اَن در مدتی کوتاه دنیا را بدرود میگوید. درست شبیه ماجرایی كه در اتللو شكسپیر اتفاق میافتد.جدای از این ماجرا شخصیت لرد برلیج نیز شبیه شخصیت پولونیوس در هملت است. ادوارد صاحب سه دختر میشود. سوناتها و نمایشنامههایی از شکسپیر به همسران این سه فرزند تقدیم شده است. ایشان اِرل های Southampton ، Montgomery و Pembroke هستند.
ادوارد دور به دستور ملكه به سرپرستی كودك بیسرپرستی گماشته شد. قطعاتی از سوناتها خطاب به این کودک یعنی Henry Wriothesley است.
در سفری که ادوارد از روچستر به گریوسند داشت، همراهان دِوِر یک سرقت ساختگی بوجود آوردند همانند داستان هنری چهارم یا قطعاتی از هنری پنجم.
ادوارد مبلغ 3000 پند در یک سرمایهگذاری از دست داد به مانند آنتونیو در تاجر ونیزی.
ادوارد به سال 1592 با الیزابت ترانتهام ازدواج مجدد کرد. اولین طرحی که از چهرهی ویلیام شکسپیر در دست است مربوط است به خانوادهی ترانتهام.
ادوارد به فرانسه سفر کرد. کشتی او در این سفر مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت، هملت نیز به هنگام بازگشت به انگلستان مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفت.
طرفداران ادوارد دور بر این باورند که تنها نوشتهی بر جامانده از از ویلیام شکسپیر شش امضایی است که در چهار سال پایانی عمر کرده است. که در امضای خود نیز حتا قادر به نوشتن نام خویش نیز نبوده است:Shakespere , Shakspere , Shaxpere.
عقاید متفاوتی در این رابطه وجود دارد. گروهی معتقدند که به هیچ وجه ویلیام شکسپیر وجود نداشته و یا اگر هم داشته نام او Shake-spere بوده و نه Shakespere چرا که نام شکسپیر بر روی نخستین اثرش بصورت Shake-spere نوشته شده و یا نام اصلی او Wilielmus Shakspere بوده است و حتا معتقدند که چهرهای که دروشاتِ نقاش از شکسپیر بر روی اولین مجموعه آثارش کشیده یک ماسک دروغین است چرا که دروشاتِ نقاش به هنگام مرگ شکسپیر 15 سال بیش نداشته است.
ادوارد دور به سال 1604 چشم از جهان فرو بست، سالها پیش از نخستین اجراهای بسیاری از نمایشنامههای شکسپیر نظیر: شاه لیر، مکبث، آنتونی و کلئوپاترا، حکایت زمستان و هنری هشتم. با وجود اینکه اشخاص بسیاری نظیر مارک تواین و چارلی چاپلین به نویسنده بودن شکسپیر شک کردهاند، حاضر نیستم بیش از این وقت خود را صرف پروندهیی کنم که تا ابد ادامه خواهد داشت و فرصت خواندن چنین نمایشنامههای زیبایی را از دست دهم. نمیدانم چرا به هنگام نگارش این مطالب شکسپیر را چون کاسیوی6 نمایشنامه ی اتللو یافتم و مدعیان را کاملا به چشم یک یاگو7 دیدم. احتمالا شکسپیر نیز به مانند کاسیو گرفتار افتراهای یاگو شده است. شاید شکسپیر نیز کاسیوی بیچارهایست که اسیر تله موش زمانه شده ؟!
کدامین گاه دیگربار خواهد بودمان دیدار
به تندر کوب و رخش انداز و باران بار؟
بدان هنگام کاین آشوب بنشیند
شکست آید یکی را دیگری روی ظفر بیند8
شاید همین مطالب فوق گویای آن باشد که ما چون دسترسی به هیچکدام از شخصیتهای مذکور نداریم نمیتوانیم حقیقت را دریابیم. حقیقتی که شاید در تاریکی باشد و برای روشنی بخشیدن به آن کبریتی باید بر افروخته شود که این بار نه شمع اتاق دزدمونا 9 را جانی دوباره بخشد که میبایست به فاصلهی زمانی چهارصد سال روشنایی داشته باشد.
در پی دانستنش مباش، نازنین، که چون کرده شد بر آن آفرین گویی.10
مهم آن نیستکه چه کسی نمایشنامهها را نوشته، مهم این است که زیبا، انسانی، ادبی و دوست داشتنی نوشته شدهاند. به واقع چه کسی را میتوان جایگزین ویلیام شکسپیر کرد؟ نه از آن جهت که وی را نویسندهی نمایشنامهها خوانند بلکه از جهت محبوبیتی که بدست آورده است. شکسپیر پارهیی از انگلستان است. دیالوگهای نمایشنامههای مکبث، هملت، اتللو قسمتی از صحبتهای روزانهی مردم را تشکیل میدهد. حال این گفتارهای نغز را شکسپیر استراتفوردی به رشتهی تحریر در آورده باشد یا دِوِر آکسفوردی اهمیتی ندارد. در دنیای کنونی که در پرتگاهیترین مناطق هم آثار این متهم به روی صحنه میرود علاقمندان به هنر نمایش اتللو، هملت، مکبث را دیگر با نام کارگردان آنها میشناسند نه به نام شکسپیر چرا که آنها بارها و بارها هملت شکسپیر را در قصر خواندهاند ولی در صحنه آن را بر روی ویلچر دیده و یا چون حسابداری آن را شناختهاند.
نمایشنامههای ویلیام شکسپیر از دو جهت برای خواننده ایرانی جذاب است، نخست صورت و دیگر مفهوم صریح و آشکار. اصولا یکی از دلایلی که شرق را به سمت ادب غرب و غرب را به سمت ادب شرق میکشاند، تفاوتی است که در سبک نگارش باختر و خاور وجود دارد. غرب شیفتهی صورت است. غربیان از ماهرترین صورتگرایانند و شکسپیر نمونهی بارز آن. حال آن که شرق را میتوان دلبستهی مفهوم دانست. شرق مفهوم را آنچنان در پشت حجابهای ادبی پنهان میسازد که فهم آن علاوه بر قوهی درک ادبی بالا به ذکاوت و هوش سرشاری نیازمند است. در صورتیکه مخاطب ادب غرب عموم مردماند. پنهان بودن مفهوم در شرق زیبایی خاص خود را دارد که غربیان را بسمت خود جذب میکند، هنگامیکه کلید فهم سِرّ مخفی شده را مییابیم آنچنان شادمان میشویم که به قول سعدی دامنمان از دست خواهد رفت. شکسپیر آنچنان صورت را میآراید و مفهوم را آشکارا و رک و ساده بیان میکند که خواننده را شیفتهی خویش میسازد. البته در این بین شاعران و نویسندگانی نیز وجود دارند که حد تعادل را حفظ کرده و به صورت و مفهوم به طور یکسان پرداختهاند که شاید نمونهی کامل آن در شرق حافظ باشد چرا که اشعارش هم از نظر آراستگی صورت و هم پنهان بودن مفهوم شهرهی عام و خاص است. اما عمدهی آثار ادب غرب و شرق را میتوان با دو مورد صورت و مفهوم از هم متمایز کرد.
پانوشت:
1-متولد 22 آوریل 1550-1604
2-1870-1944
3-Shakespere Identified,as Edward DeVere,the 17th Earl of Oxford,1920
4-اشاره به ریختن زهر در گوش پدر هملت
5-اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
6-از افسران اتللو،رو راست و درستکار
7-پرچمدار اتللو،حیله گر،پست
8-مکبث-پرده ی یکم-مجلس یکم
9-همسر باوفا و درستکار اتللو
10-مکبث-پرده ی سوم-مجلس دوم
********************************
نگاهی كوتاه به زندگی ویـلیام شکـسپیر

ویلیام شکسپیر بزرگترین شاعر و نمایشنامهنویس انگلستان، 23 آوریل 1563 در شهر کوچک استراتفورد در خانوادهیی معمولی به دنیا آمد. وی یکی از هشت فرزند خانوادهی شکسپیر بود. پدر وی جان شکسپیر که یکی از افراد متشخص و معتمد در میان مردم شهر محسوب میشد و چند سالی هم در شورای شهر فعالیت میکرد به حرفهی دباغی و دستکشدوزی اشتغال داشت. مادر ویلیام مری اردن، دختر یکی از نجیب زادگان استراتفورد بود. تحصیلات ویلیام تنها محدود به مدرسهای در استراتفورد میباشد. ویلیام 18 ساله در تاریخ 28 نوامبر 1582 با دختری به نام آن هاتاوی که هشت سال از ویلیام بزرگتر بود ازدواج کرد. حاصل ازدواج آنها دو دختر به نام سوزانا و جودیس و یک پسر به نام همنت بود. همنت در سال 1596 دیده از جهان فرو بست. شاید نمایشنامهی معروف هملت شکسپیر تغییر نامی از نام پسر خود یعنی همنت بوده چرا که هملت را نیز به مانند همنت مظلوم میدانسته است. سال های 1582 تا 1586 از گنگترین روزگاران شکسپیر به شمار میآید. مقارن سال 1586 به لندن رفت و به بازیگری مشغول شد. در سال 1592 شخصیت معروفی در تئاتر لندن بود. تا 1594 دست کم شش نمایشنامه نوشت. شکسپیر از سهامداران اصلی شرکت لرد چمبرلن بود، صاحبان شرکت در سال 1599 تئاتر معروف گلوب را بر پا کردند. شاهکارهای شکسپیر را میتوان زادهی همین سالهای فعالیت وی در گلوب دانست. شکسپیر در سال 1613 بازنشست شد و به استراتفورد بازگشت.در اوج سالهای بازنشستگی خود نمایشنامههای زیبایی را به رشتهی تحریر در آورد. پدر نمایشنامهنویس انگلستان در سال روز 52 سالگی خود (23 آوریل 1616 میلادی) چشم از جهان فرو بست. شکسپیر در طول زندگی خود 37 اثر هنری نگاشت. آثار ویلیام شکسپیر را میتوان به سه بخش عمده ی زیر خلاصه کرد:
1-کمدیها، نظیر: درد بیهودهی عشق(2_1590)، کمدی اشتباهات (4-1592)، دو جنتلمن از ورونا، تاجر ونیزی، هر طور که شما دوست دارید(1600-1599)، طوفان
2-تاریخیها، نظیر: ریچارد سوم(4-1592)، کینگ جان، هنری هشتم(1613-1612)
3-تراژدیها نظیر:رومئو و ژولیت(7-1594)، هملت(1-1600)، اتللو(5-1604)، لیر شاه، مکبث(6-1605)
تقسیم نمود.
نخستین ترجمه فارسی آثار شکسپیر توسط ابوالقاسم خان ناصر الملک(نایب السلطنه) از اتللو میباشد که به راستی یک اثر معتبر و زیبا در ادبیات فارسی است. از ترجمههای شیوای آثار شکسپیر میتوان به ترجمهی داریوش آشوری از مکبث اشاره كرد. به جرات میتوان گفت داریوش آشوری بعضی قطعات را آنچنان شیوا و زیبا به فارسی برگردانده است که متن فارسی آن بس گیراتر و جذابتر از متن انگلیسی است.
مدارک برجامانده از زندگی شکسپیر گنگ و نارساست و شک و تردید در آن بسیار. زندگی مختصری که از شکسپیر پیش رو دارید بر اساس اعتقاد بیشتر آشنایان آثار شکسپیر است لذا سند قطعی در آن راه ندارد. ویلیام شکسپیر در زمان حیات خویش در بند پیراستن و چاپ آثار خود نبوده است به همین دلیل اطلاع دقیقی از زندگی او نیست و شک و تردید بسیاری وجود دارد که آیا نمایشنامه ها توسط او نوشته شده اند یا ساخته پرداختهی ذهن دیگری، به دستیاری او؟!
Contentment
William Shakespeare
My crown is in my heart, not on my head;
Not deck'd with diamonds and Indian stones,
Nor to be seen: my crown is called content;
A crown it is that seldom kings enjoy.
تاج ِ خرسندي
ويليام شكسپير
تاج من بر سرم نيست
تاج ِ من بر قلب ِ من جاي دارد
كه الماس و فيروزه آن را نياراسته
و از ديده ها پنهان است
تاج ِ من، خرسندي ِ من است
كه به ندرت پادشاهي را از آن بهره داده اند.

